در چهرة هر يك از ما بيش از هشتاد ماهيچه وجود دارد كه انقباض و انبساط آنها باعث تغيير قيافة ما مي شود. اگر اين عضلات را به حالتي از افسردگي و يأس عادت دهيد بي شك حالت روحي ما را تحت تأثير خود مي گذارد. پس سعي كنيد در چهرة شما نشانه هاي خشم، عصبانيت، ناكامي، انزوا ، خستگي و بدبختي را كنار بگذاريد و جاي آن را به آرامش، هيجان، شادابي، كنجكاوي، اعتماد، ملايمت و خوشبختي بدهيد. هر يك از حالات را مي توانيد در خود ايجاد كنيد. مي توانيد خود را قوي احساس كنيد. مي توانيد لبخند بزنيد و همه چيز را با يك خنده تغيير دهيد. اگر شما مرتباً بدن خود را در حالتي قرار دهيد كه گويي دچار ضعف هستيد و اگر شانه هاي خود را به حالت فرو افتاده در آوريد و اگر مانند اشخاص خسته راه برويد، خستگي را احساس خواهيد كرد. مي توانيد عكس همة اين كارها را هم انجام دهيد چرا كه انتخاب با شماست.
كارهايي هست كه از هم اكنون مي توانيد انجام دهيد تا حالت روحي و در نتيجه نوع احساس و رفتار شما تغيير كند. نفسهاي عميق بكشيد و لبخند بزنيد . اگر مي خواهيد تغييري در زندگي خود ايجاد كنيد خود را ملزم كنيد كه روزي يك دقيقه جلو آينه بنشينيد و از عمق وجود بخنديد، شايد اين كار به نظر شما مسخره و احمقانه بيايد اما بدانيد كه با اين عمل مغز خود را تحريك مي كنيد و ارتباطات عصبي خاصي در مغز به وجود مي آوريد كه منجر به لذت و شادي مي شود و در نتيجه به اين حالت عادت مي كنيد.
پس كليد موفقيت اين است كه الگوهايي از حركت به وجود آوريم كه به ما احساس اعتماد به نفس، قدرت، انعطاف پذيري و شادماني دهد. توجه داشته باشيد كه ركود و سستي چيزي به جز نداشتن تحرك نيست. آنچه باعث بروز پيري مي شود بي حركتي است و نهايت بي حركتي مرگ است.
كودكاني را ببينيد كه بعد از بارندگي در پياده رو خياباني راه مي روند. اگر در وسط پياده رو گودال كوچكي باشد كه آب در آن جمع شده باشد اين كودكان وقتي به آن گودال مي رسند به وسط آب مي پرند و آب را به اطراف مي پاشند، مي خندند و بازي مي كنند. اما در چنين وضعيتي آدم پير نه تنها گودال را دور مي زند بلكه گله و شكايت هم مي كند.
اگر مي خواهيد در يك لحظه دچار افسردگي شويد راهش آن است كه يكي از خاطرات بد زندگي خود را به ياد آوريد. هر يك از شما تجربه هاي نا خوشايندي در گذشته داشته ايد. اگر حواس خود را به يكي از اين وقايع بد زندگي متمركز كنيد و آن را در ذهن خود مجسم سازيد و در بارة آن بيانديشيد كم كم آن واقعه در ذهن شما زنده مي شود و آن را احساس مي كنيد. به همين ترتيب مي توانيد در خود احساس شادي وشعف ايجاد كنيد. لحظاتي را به خاطر آوريد كه در نهايت شور و لذت بوده اند. لحظاتي شادي بخش را در نظر مجسم سازيد و تصوير روشني با جزئيات كامل در صفحة ذهن خود تشكيل دهيد و آن احساسات را در خود زنده سازيد. مسلماً شما قادر هستيد كه در زندگي خاطرات شيرين و شادي بخش در ذهن خود تجسم كنيد.
اتومبيل ها مجهز به چراغهاي زنگ خطر هستند. به عبارت ديگر هر اتومبيل مجهز به دستگاهي است كه در مقابل چشم راننده در قسمت جلو اتومبيل نصب شده است و وظيفه دارد كه اشكالات پيش آمده در اتومبيل را به اطلاع راننه برساند. مثلاً اگر باطري اتومبيل خالي شده باشد، وقتي فشار روغن پايين بيايد، وقتي موتور بيش از اندازه داغ كند يا بنزين تمام كند نا رسايي را به راننده اطلاع مي دهد. بي توجهي به اين علائم خطر چه بسا اتومبيل را بكلي از بين ببرد اما روشن شدن چراغ خطر به معني بد بودن اتومبيل نيست. موتور هر اتومبيلي ممكن است داغ كند.
اما اگر راننده همه حواسش را متوجه چراغهاي آگاه كننده كند كار خطرناكي كرده و چه بسا كه فاجعه اي بيافريند. راننده بايد از شيشه اتومبيل مواظب جاده و جايي كه مي رود باشد. در واقع كار اصلي او همين است. هر چند وقت يك بار به آگاه كننده ها نگاه مي كند اما در تمام دقايق رانندگي چشم به آنها نمي دوزد و به عبارتي با آنها زندگي نمي كند بلكه به هدف مثبت يعني جايي كه مي رود توجه مي كند.
مشكل اينجاست كه بسياري از ما الگوهاي تضعيف كننده ومنفي را گرفته آنها را در نظر خود بزرگ، روشن و پر طنين جلوه مي دهيم و با كيفيتي كه اثر شديدي بر ما دارند در نظر خود مجسم مي كنيم و آنگاه از اينكه روحية خوبي نداريم تعجب مي كنيم. اگر اين وضع را ادامه دهيم مثال همان قايقي خواهيم شد به سمت آبشار در حال حركت است و آن را حتماً به خاطر داريد. اين سفر از زماني آغاز مي شود كه نتوانيد بر روحيه و رفتار خود مسلط با شيد.
نتيجه اي كه از اين مطالب مي توان گرفت اين است كه خواسته واقعي شما در زندگي چيزي جز تغيير احساسات و عواطف نيست و مي توانيد در هر لحظه از زمان آن را كنترل كنيد. بنابراين سعي كنيد كاري كه موجب شادي شما مي شود انجام دهيد. رفتن به كنسرت، رفتن به سينما، رابطة عاشقانه با همسر، صحبت هاي شيرين با همسر و فرزندان، گفتن لطيفه براي دوستان، ايجاد يك اثر تازه و هر كاري كه باعث پاك شدن خاطرات ناخوشايند از صفحة ذهن و يادآوري خاطرات شيرين شود.
چرا بعضي زودتر از سايرين پير مي شوند و چگونه است كه برخي بيش از ديگران عمر مي كنند و چرا بعضي در مقابل بيماريها مقاومت بيشتري مي كنند؟
مسلم است اين افراد انرژي كه بدست مي آورند غير از انرژي مواد غذايي از نوع كالري است. اينكه چرا بعضي سريعتر از سايرين از عمل جراحي بهبود مي يابند و يا چگونه است كه برخي فشارهاي طولاني را بيشتر از سايرين تحمل مي كنند. برخي از دانشمندان اين نوع انرژي را، انرژي ذهني مي نامند كه در تار و پود انسانهاي سالم به جريان مي افتد و عقيده دارند كه انسان سرشار از انرژي هاي مختلف است. نيروي انسان را نبايد با عمق آب در چاه اندازه گرفت بلكه به اندازة درياي بي انتهايي است كه از ابرهاي بهشتي نشأت مي گيرد.
آن نيرويي كه زخم را التيام مي بخشد همان نيرويي است كه ادامة فعاليت همة اندامهاي بدن انسان را ميسر مي سازد. وقتي اين نيرو در حد مطلوب باشد تمام اندامهاي بدن بهتر كار مي كند، با روحيه و پر نشاط هستيم، زخمها سريعتر التيام پيدا مي كنند ، مقاومت بدن در مقابل بيماريها بيشتر مي شود، احساس جواني و نشاط مي كنيم و شادابي در حركاتمان پيدا مي شود و در نتيجه به لحاظ زيستي جوانتر مي شويم.
مي توانيم نتيجه بگيريم كه هر درمان عمومي كه سبب التيام بيشتر زخمهاي ما شود به جوانتر شدن ما كمك مي كند. هر عامل تسكين دهندة درد و ناراحتي مثلاً به بهتر شدن ديد چشم منتهي مي شود و اين دقيقاً همان جهتي است كه حرفة پزشكي در پيش گرفته و چشم انداز اميدوار كننده اي دارد. مطمئناً جالب ترين و اميدواركننده ترين زمينة تحقيقات پزشكي پيدا كردن راهي است كه انسان بدون استفاده از دارو براي مارد خاص بر امراض غلبه كند يا بطور كلي از ابتلاي با آنها مصون بماند. تا كنون پيشرفتهاي زيادي هم بدست آمده است كه از جملة آنها كشف كورتيزون است كه بطور كلي مقاومت عمومي بدن را در مقابله با امراض افزايش مي دهند. سلول درماني يا بافت ييوند دهندة بدن R.E.S)) يكي ديگر از كشفيات دانشمندان است. آنها معتثدند كه رمز اصلي عمر طولاني تر و مقاومت در مقابل بيماريها را بايد در بافتهاي پيوند دهندة بدن كه به اختصار R.E.S ناميده مي شود جستجو نمود. R.E.S در هر بخش از بدن از پوست گرفته تا اندامها و استخوانها وجود دارد. مي توان بافتهاي پيوند دهنده را به سيماني تشبيه كرد كه سلولهاي يدن را به هم متصل مي كند. R.E.S وظايف مهم ديگري هم انجام مي دهد. مثلاً به شكل سپر محافظتي مورد استفاده قرار مي گيرد و در عين حال با مهاجمين مزاحم خارجي برخورد كرده آنها را نابود مي كند.
در حال حاضر اينطور به نظر مي رسد كه R.E.S بهترين سر چشمة جواني است كه در بدن انسان وجود دارد. اينطور پيداست كه وقتي R.E.S وظايفش را درست انجام مي دهد نيروي حيات و انرژي بيشتري تأمين مي شود. هنگام بروز غفونت در بدن يعني وقتي بدن به دفاع بيشتري نياز دارد R.E.S بسيار فعالتر مي شود.
از مدتها پيش ثابت شده كه بدن انسان در اثر تزريق پروتئين خارجي واكنش شديدي نشان مي دهد و گاه شدت اين واكنش به حدي است كه به مرگ انسان منتهي مي شود. اما به اعتقاد دانشمندان همانطور كه مايه كوبي آبله يعني ميكروبهاي ضعيف شده مقاومت بدن را در برابر ميكروب معمولي آبله بالا مي برد، پروتئين هاي خارجي R.E.S بدن را فعالتر مي كند.
وقتي انگشت خود را مي بريد دو مكانيسم جداگانه براي التيام زخم به فعاليت مي افتد. يك مكانيسم از طريق R.E.S عمل مي كند. در اثر كاركرد اين مكانيسم سلولهاي كاملاً جديدي توليد مي شوند كه ما آنرا بافت جراحت مي ناميم. اين سلولها جاي سلول قديمي و از بين رفته را پر مي كنند يعني سلولهاي جوان توليد مي شوند. مكانيسم ديگر كه آن هم از كانال R.E.S كار مي كند عامل كنترل كننده است، در واقع مكانيسم ضد رشد است و مانع توليد سلولهاي جديد مي شود. اگر اين عامل كنترل كننده وجود نمي داشت در آنصورت بافت جراحت آنقدر توليد مي شدكه چه بسا طول انگشت به اندازة ساق پاي انسان رشد مي كرد. اين دو مكانيسم در ارتباط با هم و بطور همزمان فعاليت مي كنند تا مقدار رشد مورد نياز حاصل شود. در واقع يكي حكم بازخورد منفي ديگري را دارد.
اين كنترل مادامي كه زخم در حال التيم است وجود دارد، اما پس از التيام جراحت فعاليت عوامل رشد و ضد رشد متوقف مي شود، البته با تكميل شدن و پايان يافتن فعاليت بافت جراحت ، فعاليت عامل ضد رشد متوقف مي شود به همين دليل در مرحلة پاياني التيام زخم، كمي عامل ضد رشد در محل باقي مي ماند. اخيراً اثبات شده كه سرم ضد رشد به التيام سريعتر زخم كمك مي كند. اين مطلب در آزمايشگاه بر روي موشها، آزمايش شده و اخيراً هم بر روي انسان انجام گرفته و نتايج چشمگيري را به دنبال داشته است. در اينجا يك سئوال مطرح مي شود كه چرا جراحت روي بعضي ها سريعتر از ديگران خوب مي شود، حتي با تزريق R.E.S ضد رشد باز هم اين تفاوت ديده مي شود.
آزمايشات نشان داده اندكه در شرايط فشار و احساس افسردگي، بندرت زخمي سريعتر التيام پيدا مي كند، برعكس جراحت بدتر مي شود و گاه التيام غير ممكن مي شود. بدينصورت شايد بتوان گفت كه افسردگي و فشار هاي احساسي هنگام جراحت در واقع نمك بر زخم مي پاشد. اگر آسيب جسمي بسيار خفيف باشد امكانش هست كه در اثر فشار احساسي، مكانيسم دفاعي بدن را به فعاليت بياندازد اما اگرجراحت و آسيب شديد باشد، فشار عصبي و افسردگي به وخامت ناراحتي مي افزايد. علم به اين مطلب ما را به فكر واميدارد
|
چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد. يك زنداني كه قص فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد. زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اين كار هم شد. اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زنداني يخ زده در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان مي دهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود. نمونه دوم آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد. آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود. سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد. اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي شما با توجه به آنچه فكر مي كنيد يا خيال مي كنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان مي دهد. دستگاه عصبي شما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد. در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد. اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده ايم. وقتي اين قانون را در افراد هيپنوتيزم شده مشاهده مي كنيم شك مي كنيم كه حتما نيرويي مرموز يا فوق طبيعي در كار است. در واقع آنچه را كه مي بينيم فرايند طبيعي عمل مغز و دستگاه عصبي انسان است و نه چيز ديگر.در پديده هيپنوتيزم اگر بيمار بدرستي گفته هاي شخص هيپنوتيزم كننده معتقد باشد كارهاي حيرت آور انجام مي دهد و بيمار رفتاري متفاوت از خود نشان مي دهد زيرا طرز فكر و باورش تغيير كرده است. هيپنوتيزم يا خواب مصنويي هميشه به نظر اسرار آميز بوده است زيرا هميشه فهم اينكه چگونه باور كردن مي تواند منجر به رفتار غير عادي انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنويي چنان برخورد شده كه انگار نيرو يا قدرت ناشناخته اي در كار است. اما حقيقت اين است كه وقتي شخصي را متقاعد مي كنيد كه قدرت شنوايي اش را از دست داده رفتار ناشنوايان را پيدا ميكند. وقتي او را متقاعد مي كنيد كه نسبت به درد حساسيت ندارد، مي تواند بدون بيهوشي تحت عمل جراحي قرار گيرد و در اين ميان نيروي مرموزي هم در كار نيست |
|
حشرات و حيوانات تقريباً هميشه مشغول كارند، تدارك زمستان را مي بينند، آماده بهار مي شوند، خودشان را مي شويند، آشيانه را تميز مي كنند وبه بچه هايشان غذا مي دهند. آنها كاملاً زنده و متحركند وبه نظر مي رسد كه كاملاً راضي و خشنود هم باشند. از حيوانات نيز مي توان درس گرفت. درس بگيريم كه براي شاد زيستن به تلاش نياز است. وقتي غفلتي مي كنيم پيشرفتي در امور حاصل نمي شود و اين چيزي است كه هر دانشجويي در مورد ذهن خود و هر ورزشكاري در مورد بدن خود مي داند. ما نياز به تلاش داريم زيرا طبيعت انسان آنرا طلب مي كند، زيرا تلاش ، امتياز و اشتياق انسان براي يادگيري ، خود آزمايي، آزمايش و تجربه است. اشتباه اغلب مردم اينجاست كه تنها براي رسيدن به اهداف نهايي كار مي كنند و از نفس كار كردن لذت نمي برند، به همين خاطر است كه وقتي به اهداف مورد نظر خود نمي رسند دچار يأس و افسردگي مي شوند، در صورتيكه بايد هر كاري را كه انجام مي دهيم صرفاً به خاطر انجام دادن آن لذت ببريم و آن وقت است كه رسيدن به هر نتيجه اي براي ما در حكم گرفتن جايزه است. پس بياييد از همين لحظه تصميم بگيريم كه به خاطر عشق به كار كردن ، كار كنيم و اين نيز مانند شاد بودن نياز به يك تصميم قاطع دارد. چرا كه راز شاد زيستن انجام دادن آنچه دوست مي داريم نيست بلكه دوست داشتن آن چيزي است كه انجام مي دهيم. هيچ چيز در دنيا نمي تواند جاي پافشاري و پشتكار را بگيرد. ذوق و استعداد هم نمي تواند، نبوغ هم نمي تواند، تحصيلات هم نمي تواند كه جهان ر از تحصيل كردگان منزوي است. تنها پا فشاري و عزم است كه حرف آخر را مي زند. روزي پس از اجراي برنامه از يك نوازنده بزرگ ويلن ، خانمي به نوازنده گفت:” من حاضر بودم تمام زندگيم را بدهم تا بتوانم مثل شما ويلن بزنم “. نوازنده لبخندي زد و گفت :” من هم همين كار را كردم“. راه ديگري وجود ندارد، براي بهتر شدن هر چيز، بايد خود ما بهتر شويم. فردا بسيار شبيه امروز خواهد بود مگر آنكه تلاش را بر آن بيافزائيم . اكثريت كساني كه شروع به يادگيري يك الت مو سيقي مي كنند، خيلي زود از ادامه آن مأيوس مي شوند. چند نفر را مي شناسيد كه بتوانند كمي پيانو يا گيتار بنوازند؟ مردم معمولاً مدتي تلاش مي كنند اما چون نتايج به كندي ظاهر مي شود مأيوس مي شوند. كساني كه تصميم به پس انداز مي گيرند مأيوس مي شوند اما تمام نكته اينجاست كه اگر ما به آنچه كه انجام مي دهيم چنگ بياندازيم در زماني بسيار كوتاه بر اكثريت مردم پيشي خواهيم گرفت. اديسون مي گويد:” يك درصد نبوغ است، نود و نه درصد بقيه اش به تلاش و پشتكار شما بستگي دارد. من هرگز هيچ كار ارزشمندي را تصادفي انجام نداده ام و تمامي اختراعات من با كار و تلاش خستگي نا پذير بدست آمده اند“. ميكل آنژ يكي از بزرگترين نقاشان و مجسمه سازان تمامي اعصار گفته است:” اگر مردم مي دانستند كه مهارت من از چه تلاش هاي طاقت فرسايي بدست آمده، اين مهارت ديگر هرگز آنها را به شگفتي وا نمي داشت“. اما مواقعي هم هست كه دست از تلاش كشيدن و پا فشاري نكردن بهترين كار است. وقتي كشتي در حال غرق شدن است ديگر وقت بيرون پريدن است و نبايد كله شقي كرد. اگر از شغل خود بيزاريد، اگر محل زندگي خود را دوست نداريد يا در جاي ديگر مو قعيت هاي بهتري براي خود مي بينيد، بهترين راه بيرون زدن است. |
|
بعضي از عيب هاي ظاهري در دست و صورت و شكل اندام باعث مي شود كه شخص خود را زشت بپندارد و در نتيجه اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و از خود خجالت بكشد و فكر كند كه در نظر ديگران زننده است. دختري كه اندازه دهان و بيني او با ملكه زيبايي تازه بر گزيده سينما مطابقت ندارد خود را زشت مي پندارد يا اينكه جواني كه زخمي بر روي صورت دارد دائماً در فكر اين است كه ديگران متوجه زخم او نشوند. در اين موارد جراحي پلاستيك مي تواند تا حدي معجزه گر باشد و اختلالات رواني، ناكامي و نبود اعتماد به نفس را تا حدي رفع و درمان كند. اما اگر اينطور باشد همه اشخاصي كه قيافه هاي طبيعي و مقبول دارند بايد از هر نوع اختلال رواني مبرا باشند. بايد شاداب، خوشحال و متكي به نفس و عاري از هر گونه اضطراب و نگراني باشد، اما خيلي خوب مي دانيم كه اينطور نيست. تحقيقات و آمار گيري نشان داده است كه نود درصد افراد از قيافه خود راضي نبوده و هر يك به دليلي از شكل بدني خود خجالت مي كشند. اين افراد چنان واكنش نشان مي دهند كه گويي قيافه به واقع زشتي دارند و دچار اضطراب و دلواپسي هستند. بنابراين اين افراد توانايي زندگي واقعي را در جامعه از دست مي دهند و هميشه دچار ضعف شخصيتي مي شوند. براي اينكه در زندگي احساس حقارت و ضعف نكنيد بايد خود را قبول داشته باشيد. با انديشه هاي مثبت و نيرو بخش به خودتان دل و جرأت بدهيد. سعي كنيد خود را از ديگران برتر احساس كنيد آنگاه خواهيد ديد كه چقدر احساس نيرومندي و اعتماد به نفس به شما دست مي دهد. احساس حقارت را كنار بگذاريد زيرا باعث شكست و عدم موفقيت شما خواهد شد. شما همان كسي هستيد كه در ذهن، خود را تصور مي كنيد پس همواره سعي كنيد كه ارزشهايتان را دائم به خود بگوييد و به خود بقبولانيد كه خيلي عالي هستيد و از عهدة هر كاري بر مي آييد م مي توانيد بهتر از اين باشيد. روزي چند بار با انديشه هاي مثيت به خود اعتماد به نفس بدهيد. شما بايد محدوديتهاي ساخته ذهن خود را از ميان برداريد. احساستان را نسبت به خود تغيير دهيد تا رمز تسلط بر اعمال خود را بيابيد. و در نتيجه دنياي خود را كشف كنيد. بدانيد كه شرط اساسي براي كسب موفقيت خود باوري و توانايي در عمل است. پس خود را دست كم نگيريد، نقاط ضعفتان را فراموش كنيد و توانايي هاي خود را مد نظر داشته باشيد. همواره اين را به خاطر داشته باشيد كه شما بهتر از آن هستيد كه فكر مي كنيد. بدانيد كه شما سزاوار عشق و احترام هستيد تنها به اين خاطر كه شما، شما هستيد. اغلب افراد به ندرت به زيبايي و قدرت دروني خويش توجه مي كنند. ما با تماشاي صحنه ها و فيلم هاي غم انگيز اشك مي ريزيم زيرا در عمق وجود خود عشق مي ورزيم و دوست مي داريم. در درون همه انسانها عشقي وجود دارد كه حقيقتاً زيباست. پس ارزشهاي خود را بشناسيد و مرتب براي خود خاطر نشان كنيد كه سزاوار بهترين رفتارها هستيد. |
|
اغلب مردم تقريباً به همان اندازه اي شاد هستند كه انتظارش را دارند. اما شاد بودن هميشه آسان نيست. شاد بودن مي تواند يكي از بزرگترين مبارزات ما در صحنه زندگي باشد و گاه مي توان تمام پا فشاريها، انضباط فردي و تصميماتي را كه براي خود فراهم آورده ايم مخدوش كند. از آنجايي كه انسان افكار و انديشه هاي خود را برمي گزيند، الزلماً تعيين كننده ميزان شاديهاي خويش است براي شاد بودن بايد بر افكار شاد تمركز كنيم ، اما ما غالباً بر عكس عمل مي كنيم. اغلب تعريف ها و تمجيدها را نا شنيده مي گيريم اما حرفهاي نا خوشايند را مدتها در ذهن نگه مي داريم. اغلب مردم تعريف ها و تمجيد ها را ظرف چند دقيقه فراموش مي كنند، اما يك اهانت را سالها به خاطر مي سپارند. آنها مانند آشغال جمع كن هايي هستند كه هنوز توهيني كه بيست سال پيش به آنها شده است با خود حمل مي كنند. اما شما سعي نكنيد سطل زباله سي سال پيش را به اين طرف و آن طرف بكشيد. شاد بود نمي تواند كاري دشوار باشد. لازمه شاد زيستن جستجوي زيبايي ها و خو بيهاست. يكي زيبايي منظره را مي بيند، ديگري كثيفي پنجره ها را. اين شما هستيد كه انتخاب مي كنيد كه چه چيزي را ببينيد و به چه چيز بينديشيد. هر يك از ما براي شاد زيستن به يك تصميم نياز داريم. مي توانيم هر روز براي خود خاطر نشان كنيم كه وقت محدودي در اختيار داريم تا از اين عمر كوتاه بيشترين بهره را بيريم. آيا اين پيام يك هشدار زيبا نيست؟ ما بايد از زمان محدودي كه در اختيار ماست حداكثر استفاده را ببريم . دقت كنيد كه براي بهره برداري بيشتر از زندگي دنيا تغيير نمي كند بلكه اين ما هستيم كه بايد تغيير كنيم. ميزان ناخشنودي ما در واقع فاصله ميان واقعيت و آرزو است. فاصله ميان واقعيت كنوني هر چيز با آنچه كه بايد باشد. بنابراين اگر ما توقع كمال نداشته باشيم شادي آسانتر بدست مي آيد. بنابراين قلم و رنگ در اختيار شماست. پس بهشت را نقاشي كنيد و بعد وارد آن شويد. |
زندگي چيست؟!...
زندگي ، يك كتاب رياضي است كه در آن مي توان :
شاديها را ضرب كرد ،
اندوه ها را كم كرد ،
علائق را تجزيه كرد ،
عيوب را زير راديكال برد ،
انديشه را جمع كرد ،
خوبيها را تقسيم كرد ،
عشق را به توان رساند و
نفرتها را فاكتور گرفت .
===================================